تبليغاتX
آواز سکوت

آواز سکوت

 

به نام خدا خالق انسان ،  به نام انسان خالق غم ها ،  به نام غم هاي

 

 بوجود آورنده ي اشك ها ،  به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها ،  به

 

 نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان  .

 

عشق حقیقی مثل روح است  ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت

 

میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند .

 

مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم، مهم اين است كه 

 

 يادمان باشد عمرمان كوتاه است .


در پايان زندگي ،خيلي از ما خواهيم گفت  :


كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب   به هم نگاه كنيم !

 

 

     ******************************************

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:59 توسط علی |


 

جملاتي انرژي زا از آنتوني رابينز

 

1- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

2 - با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

3 - همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.

4 - وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

5 - وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

6 - قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

7 - به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

8 - هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

9 - عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

10 - در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

11- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

12 - آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

13 - وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟

14 - به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

15 - وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .

16 - وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

17 - این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

18 - اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .

19 - وقتی متوجه می شوید که  اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

20 - وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

21 - زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

 

              یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .

 

                        **********************************************

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:58 توسط علی |


 

مطلبي زيبا

 

سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ،

 ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد ، رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم. 

روزگار استاد فراموشیست ، امیدوارم که تو شاگرد روزگار نباشی . . .  

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ، و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .

 

 ديرگاهيست که تنها شده ام            قصه غربت صحرا شده ام


وسعت درد فقط سهم من است         باز هم قسمت غم ها شده ام


دگر آئينه ز من با خبر است          که اسير شب يلدا شده ام


من که بي تاب شقايق بودم            همدم سردي يخ ها شده ام


کاش چشمان مرا خاک کنيد          تا نبينم که چه تنها شده ام . . .

        

********************************************

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:57 توسط علی |


 

آرامش

 

پادشاهي جايزه ي  بزرگي براي هنرمندي گذاشت که بتواند به بهترين شکل ، آرامش را تصوير
کند. نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند.
 آن تابلو ها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهاي آرام ، کودکاني که
در خاک مي دويدند ، رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسي کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولي ، تصوير درياچه ي  آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي  را در خود منعکس کرده
بود. در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد ، و اگر دقيق نگاه مي کردند ،
در گوشه ي  چپ درياچه ، خانه ي  کوچکي قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش
آن بر مي خواست ، که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است.
تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تيز و دندانه
اي بود . آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي  تاريک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ،
تگرگ و باران سيل آسا بود.
اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگري که  براي مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگي نداشت.
اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم ، جوجه ي  پرنده
اي را مي ديد . آنجا ، در ميان غرش وحشيانه  ي  طوفان ، جوجه  ي گنجشکي ، آرام نشسته
بود.
پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ي جايزه  ي  بهترين تصوير آرامش ،
تابلو دوم است . بعد توضيح داد :
" آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سر و صدا ، بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود
، چيزي است که مي گذارد در ميان شرايط  سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود . اين تنها
معناي حقيقي آرامش است ."    

 

             ***************************************************    

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:56 توسط علی |


 

امتحان  فلسفه

 

يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه: امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه...!

بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به دانشجوها ميگه: با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روي برگه...

بعد از چند لحظه يکي از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد...

روزي که نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود: کدوم صندلي ؟

 

*************************************** 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:55 توسط علی |


 

آیا میدانستید که ؟ . . .

 

 

آیا میدانستید که دانشمندان ثابت کرده اند که گل سرخ ترکیبی از بوی 40 نوع گل مختلف است ؟

آیا میدانستید که
 اگر کلفتی تار عنکبوت به اندازه مغز یک مداد به هم تنیده میشد می توانست یک هواپیمای بویینگ سنگین وزن را تحمل کند ؟

آیا میدانستید که
 این حقیقت دارد که به راستی فیل از موش میترسد ؟

آیا میدانستید که شلوغ ترین مکان دنیا کندوی زنبور عسل است ؟

آیا میدانستید که
 در حال حاضر 6 میلیون اختراع در جهان وجود دارد که ادیسون با 1094 اختراع رکورد دار است ؟

آیا میدانستید که
 اگر تمام کرات منظومه شمسی را با هم جمع کنیم و سپس آن را دو برابر کنیم باز هم به اندازه کره مشتری نمی شود ؟

آیا میدانستید که
 وسعت کره ماه به اندازه قاره استرالیاست ؟

آیا میدانستید که ملخ ها فراوان ترین موجودات بر روی زمین هستند و موجوداتی هستند که در روز دو برابر وزن خود غذا می خورند ؟

آیا میدانستید که
 هر چشم مگس از10 هزار عدسی تشکیل شده است ؟

آیا میدانستید که
 طبیعت سیاره اورانوس بر خلاف زمین است یعنی دو قطبش گرم و قسمت های استوایی آن بسیار سرد است ؟

 


: ادامــه مــطــلــب :

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:55 توسط علی |


 

یه دوست . . .

 

يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه

يه دوست واقعي  در يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه

يه دوست معمولي هرگز  گريه تو رو نديده...

يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه

يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه ...

يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره

يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.

يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به
کمکت همه جارو جمع و جور کنه

يه دوست معمولي متنفره از اين که  وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ....

يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که  زنگ نمي زني؟

يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني

يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.

يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه

يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.

يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره....

يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني

يه دوست معمولي  اين حرف های منو  ميخونه و فراموش ميکنه... 


يه دوست واقعي اونو واسه همه و دو باره واسه خودم ميفرسته.



            ***************************************************

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:53 توسط علی |


 

مداد

 

پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟


درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !

 

صفت اول:  مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

 

 

صفت دوم:  بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

 

 

صفت سوم:  مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

 

 

صفت چهارم:  چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

 


و سر انجام پنجمين صفت مداد:  هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني .

 

 

 

        ************************************

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:53 توسط علی |


 

دیب داری ؟ ؟ . . .

 
یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو می گه: بابا دیب، دیب!
طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.

اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه...

یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا
زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره
دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو: آره.
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی
انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی
کارش.
همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم
دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!!

.

.

.

.

دلم خنك شد ، موندي تو كف

                                                                         

           ***************************


 

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مهر1389ساعت 8:52 توسط علی |